مرد بود و باران و درخت

سلام

یه کار قدیمی می نویسم به قول معروف به یاد آن گذشته

مرد بود و باران و درخت

زیر باران مرد آواز می خواند

مرد زیر باران آواز می خواند

به صدایش درخت می لرزید

نه ببخشید انگار می رقصید

و کمی دورتر

کودکی که کارش بالا و پایین رفتن از دیوار بهت بود

روی دیوار نشسته

به انگار لالایی مادرش

خواب یک روز آفتابی را می دید:

مرد دلتنگ باران بود

درخت دلتنگ صدای مرد

و کمی دور تر

کودکی که کارش خواب دیدن شده بود

خواب رعد و برق را

با صدای مرد و مادر می آمیخت

و به سمفونی چندم بتهوون

                             گوش می داد

                                             ۳۰/۱/۸۰

/ 34 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شعله

سلام ممنون که سر زدين همه متن هام رو خودم نوشتم بازم سر بزنيد خوشحال ميشم موفق باشيد

ابی

سلام وبت جالبه ایول یه سر به ما هم برن.

نادر

پيغام هاي باحالي داري منو تو سايتت آپ كن منم آپت ميكنم

سارا (سايبان عشق)

سلام. شعر شما تداعی گر يه خواب يا يه رويا بود! البته خواسته يا ناخواسته توی ذهن من يه هاله از آرزو ها و يه پرده از اندوه زمانه رو زنده می کرد. شاد و پاينده باشيد

مهياد

سلام من اپم خوشحال میشم سر بزنی؟[بدرود]

س ا ر ا خوشکام

س ل ا م .اين روزها درگير امتحانام و به روز نيستم .امدم که بگويم زنده ام.

ندا.ح

مرسی استاد کار جديد کی مياد پس؟

محمود خلعتبری

سلام قربان عزیز... با شعر چهارم از سری نامه های نرسیده به روزم... منتظر نقد و نظرت هستم...

آزاده

من هم ستاره ای دارم که بلد است بخندد ! ببین ... حالا به عمد بگذارتا آب بیاید و از سر گریه بگذرد... به روزم و منتظرت