بازی

 

ارتفاع عریانی

منصور خورشیدی

 

 توصیف ساده لبخند و سکوت                     

قربان بهاری

انتشارات  گوهرشاد

1388

سه دوره از شعر های قربان بهاری:

 

اول : تعلیق در یک شوخی بی مزه ( 79- 82 ) شش شعر

دوم : ارتفاع عریانی درخت ها ( 82 83 ) یازده شعر

سوم : صدو بیست و دو ثانیه ( 83 تا . . . ) بیست و چهار شعر

 

شاعر از همان آغازین سطر های این مجموعه از دوره ی نخست ، فرو ریختن و روئیدن را با مرثیه ی زمستانی درخت و پرنده های مهاجر این گونه بیان می کند .

دسته گلی بود

پرپر که شد

انگشتان روییدند

و به پرندگان مهاجر حق می دهد . که مرثیه ی زمستانی درخت را حواله کند برای دست های تنها ، برای زمانی که پرباز می کنند تا با تقطیع بال و هوا ،  پرواز را نثار اندیشه ای کند که هزار سال پیش در اندیشه گرد شدن   انتظار کشید .

دسته گل نماد اتحاد درونی شاعر با پدیده های طبیعی است .گره خوردن احساس لطیف شاعر با طبیعت پیرامون او برای رویش دوباره اشیا در ذهن و جاری شدن در زبان و قرار گرفتن روی سطر های منتظر برای خلق اتفاق ،

در شعر دیگر شاعر با تاکید بریک مصراع از شعر " این یک پروانه است " که سنجاق می شود روی پیراهن چهار خانه با آستین کوتاه ، که اسبی روی سینه ی آن تاخت و تاز می کند . و تا تبدیل شود هزار بار تکرار می شود .

به تو سنجاق می شوم

و تا عوضش کنی

هزار بار تکرار شده ام

پروانه ای که در پیله ی تنگ خود جهانی از رویا را می سازد . در برابر جهان شاعر که به اندازه ی یک اتاق کوچک می شود .

زیاد هم سخت نیست

وقتی زمین

به اندازه ی یک اتاق کوچک می شود

پنجره ها بزرگ می شوند

پنجره در ادبیات فارسی،  نماد رابطه ی درون انسان با جهان بیرون است . و این به معنای ان است که شاعر ذهن بلند پرواز دارد . و مثل پروانه می خواهد که از پیله ی تنگ و تاریک خود پرشی آگاهانه به دنیا داشته باشد .

اگرچه تفکر شاعر در این مجموعه زمینی است . ولی این خیال را در سر دارد که ماورایی بیندیشد . به همین سادگی !

و می خواهد که در درون خود موجود فرا زمینی شود . و به سیاره ی دیگر پیوند بخورد . اما رابطه اش را با زمین قطع نکند .

 شاعر احساس خوش آیندی دارد . وقتی به لحظه ی آغاز ماجرا می رسد . و در رابطه با طبیعت باشد . از صدای شکستن و باریدن و روییدن و خنده کاشی ها خود را فاتح محیط تصور می کند .

این نوع از نگاه در شعر ، یعنی بیان واقعیت آن چه در برابر و کنار او است . رویایی نیست ، تخیلی نیست ، واقعیت قابل درک اطراف شاعر است .

احساس می کنم فاتح چند لحظه سرخ آبی بوده ام

و باز به باریدن باران

طمع رنگین کاشی ها

و با تاکید بر این نکته از شعر که " باتو ، زمین / گالیله و هزار دیوانه ی دیگر می چرخم / . . . پشت این چند واژه ی ناچیز / هیچ چیزی نیست / این کمی تا قسمتی از شعر / تصویر ساده ی یک زندگی است . "

تلمیح گونه ای از  چنگیز و تیمور برای منظور خاصی در شعر آمده اند که من قادر به ارتباط آن ها در شعر " فردوسی تا انقلاب " برای کل شعر نشده ام . آوردن نام گالیله می تواند تناسبی با زمین و چرخش آن داشته باشد .

در شعر " بودن یا نبودن " که خود این نام گذاری ریشه ی فلسفی ، فکری دارد . از " روسو، لاک و فروید نام می برد که نمایندگان سه مکتب فکری در مورد انسان هستند . تا حدودی پذیرفتنی است .

اما در شعر " عاشقانه " ای آوردن نام های " آشیل ، زیگفرید و اسفندیار نمی تواند تفکر مخاطبان شعررا بر انگیخته کند .

برف جاده را پارو می کند

جمله ای سبز می شود

زیگفرید ، آشیل اسفندیار

چه فرقی می کند

وقتی تیر رها شده باشد

نگاهی به شعر های این مجموعه در هر سه دوره ، خواننده را به سمت شعر شاعری هدایت می کند که تاریخ بالای آن نشان دهنده سال ها کار و کسب تجربه است .

دایره ی واژگانی در این مجموعه محدود نیست . هماهنگی واژگانی در اکثر شعر ها به چشم می آید . خلق موقعیت در برخی از شعر ها زمینه را برای درک و دریافت شعر آماده می کند .

 اما عدم تناسب برخی از نام های اسطوره ای پهلوانی در متن و آوردن نام های لیلی و مجنون و آدم و حوا و دیگر اسامی موجود در مجموعه اندکی پذیرش آن را دشوار می سازد . در مجموع شعر های دوره ی سوم موفق تر از دو دوره ی قبل بوده است .

از کنار هم گذشتن

لذتی دارد بی پایان

چیزی نگو راحت باش

در تصادفی ترین لحظه ی جهان

شاعر طبیعت را مادر همه ی جهان می داند ، مادر همه ی اشیا و پدیده های موجود در جهان ، که برای او خاطره انگیز هستند . و هشدار می دهد که مبادا دست این مادر را رها کنید . و در معبر جهان گم شوید .

در معبر جهان

در تصادم این دو واژه

حجم عجیبی زاده می شود به نام خاطره

بیان صریح شاعر در حوزه ی محتوایی نشان دهنده ی تجربه ی او در به کارگیری واژگان و ایجاد تناسب بین کلمه ها و مصراع ها و تصویر ها است .از استعاره های کنایی ( تشخیص ) در برخی شعر ها بسیار خوب بهره برده است .

مراعات نظیر های به جا ، واج آرایی ، تضاد ، تشبیهات محسوس و عینی ، کنایات گاه و بیگاه از نمونه های بارز این دفتر محسوب می شود .

             " ارتفاع عریانی درخت ها ، عصاره ی لبخند برلب ، مرثیه ی زمستانی درخت ، تصویر ساده ی یک زندگی ، سیبی شبیه این خون ، تصادفی ترین لحظه ی جهان ، در آستانه ی بودن یا نبودن ، در حرکت خیال جاودانه برای ساختن ابدیت ، مرثیه ای که کویر می خواند ، پنجره های این خانه لبخند می زنند ، گیسوان طلایی ات پاییز زنده ی روزگار ، تفسیر شاعرانه ی افسوس ،  تنها صدو بیست و دو ثانیه برای فکر کردن به تو و شیرین تر از تمام بهانه های جهان ، "

مصراع های قابل تامل این مجموعه" توصیف ساده ی لبحند و سکوت " محسوب می شوند . که خواننده می تواند از معنای متعارف برخی شعرها به سادگی عبور کند و ذهن خود را روی نمونه های فوق متمرکز نماید .

قلمرو معنایی شعر بسته نیست ، به گونه ای است که می توان به سوی دیگر گفته ها و نگفته های شاعر راه پیدا کرد .    

 

 ساختار یک اثر هنری به ویژه شعرعلاوه بر درون مایه ، هماهنگی واژگان و بهره وری از صامت ها و مصوت ها ، حرکت و سرعت تخیل در توالی تصویر ها کارکرد هجا ، واژه و جای آن در مصراع ،  عمده ترین وجه شکل گیری شعر محسوب می شود که رابطه ی شاعر را با مخاطب حفظ می کند .

منش هر شاعری در نگاه نخست تابع موقعیت او است . امور ممکن که او را در شرایط جغرافیایی مستقر می کند . از همین رو است که کلمه و کار کرد های تصویری ، حاصل تجربه های دیداری و شنیداری در محیط شاعر می شود .

تنها صدو بیست و دو ثانیه

برای فکر کردن به تو

. . .

خواهر گیسو طلایی قلبم

تفسیر شاعرانه ی افسوس

موافقم

چشم هایت

از اهالی سبلان

کندوی محشر عسل اَند

گیسوان طلایی اَت

لب هایت

پرچم سرخ آزادگی

 

کیفیت ذاتی واژگان دارای معانی متعددی است که شاعر برای خلق رابطه باید شکل های متفاوت آن را در شعر مورد استفاده قرار دهد . بهره وری دو یا چند گانه که گاه با ایهام یا ایهام تناسب زمینه را برای درک بیشتر شعر آماده می کند .

حالا هر وقت شقیقه تان را بتکانید

سراغ مرا گرفته اید

سراغ دست هایم را

از قطب تا استوا

از مدار فلان

تا پرسشی ساده

تابستان - 1389

 

 

 

 

 

 

/ 79 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایمان

خوشحال میشم به کلبه ی درویشی من هم سر بزنید.[گل]

باران سپید

سلام کار خوبی خواندم... موفق باشید.[گل][خداحافظ]

مهدی زارعی

سلام و وقت به خير ! بعد از مدت ها پنجره ي بي ا سم با يك كار " چاپ نشده " باز و بسته شد. سر زدنتون باعث خوشحالي و افتخاره. در پناه خدا...

مهدی زارعی

سلام و وقت به خير ! بعد از مدت ها پنجره ي بي ا سم با يك كار " چاپ نشده " باز و بسته شد. سر زدنتون باعث خوشحالي و افتخاره. در پناه خدا...

احد رئیسی

سلام دعوتید به خواندن و نوشتن با احترام

وحید

تو تصادف جاده دسم شکست تو تفاوتای آدما دلم شکست شکستنا ومردنای مدام ازلذت تلخ نگاه دیگرون به شکسته شعرام توتصادف بعدی تغزل بقضم شکست

وحید

تنهایی وغم واندوه دوده ی آهم غروب خواب غم آلود عشق دست سکوت دلم وای که کوچه تمام می شوداز خاطرم تنها تنها ر یرا ر یرا توسردی خواب داغ داغ دلم سرد شد سارمرا هم نصیب