اتفاق

سلام

یک کار جدید

اتفاق بزرگی نیفتاده است

زنگ تمام خانه های این کوچه را

                                         فرار کرده ام

         ادامه مطلب در توصیف ساده لبخند و سکوت صفحه 83

 

خداحافظ تا بیست روز بعد

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مليکا ( يک مشت تمشک )

سلام آری... در برابر آنچه اينجا خواندم نوشته های من هيچ اند... هيچ! خيلی روان می نويسی. ته دلم را قلقلک می دهد.

سمیرا

سلام ممنون ازبودنت من منتظر رد پای بعدی هستم

فروز

سپاس از لطف‌تان ... به گمانم اين يعنی همان زندگی ...

فدرس ساروی

سطر باطله می فروشم . یکی دوتا سه تا چارتا پنش تا شیش تا سطری یک هزار و سیصد و هشتاد و شش سلطانی ... با یک شعر به روزم ....

آزاده

پشت در این پلاک کهنه بودم ...گریزت را دیدم و خندیدم...بزرگ میشوی...اما کی...؟؟

مینو نصرت

کرور ها اتفاق بزرگ دارد زیر پل می افتد از شانه ها و دستها و چشمها کرور ها عابر از پلی که زیرش غوغائی ست عبور می کنند و هیچکس نمی داند او که در شانه ی چپ سنگینی می کند آوازی ست که دیر یا زود شنیده خواهد شد ممنون از حضور تان

بهمن قره داغی

سلام من از ارادتمندانم اقا . حضور شما را در جشنواره افتخار می بريم . و....

مهدی حسين زاده

سلام دوست عزيز ممنون از خبرتان شعرتان را می خوانم و بر می گردم..... فعلآ....

رينی

دلم خواست زنگ بزنم در برم ...