عاشقانه

سلام

اول یه کار کوتاه

خوش به حال آدم ها

که کوه نیستند و عاقبت

                           به هم می رسند

و کاری قدیمی به اسم عاشقانه

برای رسیدن 

       باید گذشت

            از سکوت عابران

 

 این چند خط کوتاه

 بارها

ادمه مطلب در توصیف ساده لبخند و سکوت صفحه21

 

                                                  تابستان۸۱

/ 29 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فدرس ساروی

دارد از پنجره یک دختر می سازد ( ژپتو ) با دقت تماشا کنید و به " معصیت " فکر کن ... لای چشمهایم را باز کرد : من اینجام _دالی_ و عکسش افتاد ته چشم می خواهی چند ردیف صندلی برایت آواز بخوانم ؟ من به روزم را شب نمی کنی ؟

خاله ريزه

سلام دوست گل...قرار وبلاگی که يادتون نرفته !!hami83.persianblog.ir به اميد ديدار همه عزیزان

سلام نگاهتون هميشه انگار از يه زاويه ديگس....و من از اين خوشم مياد... پاينده باشين

سحر

سلام امیدوارم موفق باشی من از اول می دونستم که آره خوب تو هم حق داری

لیلی

اميد برف جاده را پارو می كند............ چه فرقي مي كنه؟؟؟؟؟!!!!

فدرس ساروی

حق با شماست جناب آقای بهاری من متاسفانه جور ديگر برداشت کرده بودم ... ممنون که سر زديد

همه کس و هيچکس

رهگذاری که گذشت ... گرچه بيزار و غريبانه گذشت ... و کسی را نشناخت .. و کسی نيز ندانست که کيست .. ليک زير لب زمزمه کرد : آشنای غم شهر است غريبانگيم... و نگاهش آرام در نگاه دگران الفت ريخت و درونش پنهان همچو رنجی که درآميزد با شعر سکوت .. با درون همگان گرم آميخت ...... شهر دنياست .... من آن رهگذرم ... و غم من سخن پيوند است .................................................. همه کس و هيچکس

نازنين مهرا

يه چیزی بود توی شعر شما که آدمو سورپرز می کرد. اما نفهمیدم چرا دل گره و روسری ، این روسری این جا چکاره هست ؟