مصاحبه

مصاحبه با روزنامه شاخه سبز 

18/7/1396

 

-تعاریف فنی بسیاری از شعر شده و اساتید بسیاری در این باره زحمت های زیادی کشیده اند اما اگر بخواهید تعریفی از شعر ارائه بدهید که صرف نظر از مسائل فنی در زندگی روزانه جریان داشته باشد آن را چگونه تعریف می کنید؟

همانطور که فرمودید تعاریف فنی بسیاری از شعر شده است من اما تعاریفی که روزهای اول یادگرفته ام را بیشتر دوست دارم: شعر گفتن از نیست ها و نبود هاست ، شعر عبارت است از کشف روابط پنهان میان اجزا 
-
علیرغم داشتن قدمت در فضای شعر کشور و دارا بودن عنوان در جشنواره های ادبی به قول معروف شاعر بی سر و صدایی هستید. علت چیست؟

به این سوال می توان از دو منظر نگاه کرد اول شخصی ، اگر منظورتان از بی سر و صدا بودن حضور پیدا نکردن در جلسات متعدد و خواندن یک تازه سروده در چندین جلسه باشد و ... بنده به شخصه از روز اول تک جلسه ای بوده ام یعنی یاد گرفته ام کار شاعر مطالعه روزانه است در مرحله اول و نوشتن در مرحله دوم قراردارد یعتی شاعر باید تمام هفته را مشغول مطالعه و نوشتن باشد و حضور در جلسات و استفاده از نظرات ،مکمل مراحل قبلی است . در حال حاضر هم هفته ای در یکی دو جلسه شرکت می کنم ، صفحه اینستاگرامم فعال است ، دو مجموعه آماده چاپ دارم و ...

اما ازمنظر عمومی شما را ارجاع می دهم بطور مثال به مجموعه شعرهای برگزیده ای که حاصل جشنواره ها بوده است مثلا فهرست کتاب شعرهای برگزیده دومین دوره شب های شهریور ،ببینید چند نفر از شاعران برگزیده آن سال امروز حضور به قول شما فعال در عرصه ادبی کشور را دارند ؟ آیا باقی شعر را کنار گذاشته اند ، مسلما نه ، می خوانند و می نویسند بسیاری از آنان عاشق شعرند و عشق شان را بی هیاهو و بی چشمداشت به نام و نان حفظ کرده اند گرچه رسانه ندارند ، امکان چاپ ندارند و به طور خلاصه امروز سر زبان ها نیستند.
-
تغییرات جریان های شعر را در سال های‌ اخیر چگونه ارزیابی می کنید؟ به نظرتان آیا این روند مثبت بوده است؟

سوالتان کلی است ، چند وقت پیش به همراه یکی از دوستان به دعوت یکی دیگر از دوستان به جلسه ای رفته بودیم ، دوست همراه از شدت ضعف شعرهای خوانده شده دچار سردرد شده بود و به شدت شاکی ، پس از پایان جلسه به دوست دعوت کننده که از قضا مجری برنامه هم بود معترض که چرا به هر کسی تریبون و اجازه خواندن شعر می دهید به طور مثال چرا باید خانمی که مانتوی سبز روشن به تن داشت و ازاصول اولیه در شعر شان خبری نیود اجازه شعر خواندن داشته باشد؟ و جواب گرفتند که کسی که درباره اش صحبت می کنید دارای سه مجموعه شعر بوده ، چند هزار دنبال کننده در فضای مجازی دارند و ... شعر مدت هاست در باتلاق بحران فرو رفته است ما در شناسایی استعداد ها ، پرورش استعدادها، چاپ کتاب ، توزیع کتاب و یافتن مخاطب مشکلات اساسی داریم روی هر کدام از تکه های پازل شعر امروز که دست بگذارید مشکلات فراوان داریم ، بزرگترهای شعر امروز بزرگی نمی کنند، پدری نمی کنند ، همیشه حرف هایی که نمی توان گفت بیشترند از حرف هایی که می توان گفت متاسفانه شعر را سفره بازی یافته ایم که هر کس قدری از آن بر میدارد و کسی به فکر افزودن به آن نیست .شما بگویید تکلیف شعری که قرار است چرخ صنعت اش با پول شاعر بچرخد چیست؟

تکلیف شعر وقتی شاعرش با بحران مطالعه روبه روست چیست؟
-
آیا به نظرتان این نیاز حس نمی‌شود که شاعران خوبی مانند شما در فضاهای ادبی و آموزشی بیشتر حضور داشته باشند و تجربیات خود را به جوان تر ها منتقل کنند؟

من!؟متاسفم، متاسفم و هزار بار متاسفم برای جامعه شعری که آدمهایی مثل استادم کریم رجب زاده را کنار می گذارد و جلسات را به واسطه روابط می سپارد به کسانی که عمر شاعری شان به یک دهه نمی رسد. من وقتی سال هفتاد و نه به استادم ضیاالدین ترابی رسیدم به دریا رسیده بودم ، به دایره المعارفی که مسلط به ادبیات بود،کسی که نیم قرن سابقه در ادبیات این مملکت داشت و این راضی اش نمی کرد و هر جلسه با مطالعه و به روز  با مطالب جدید سر جلسه می آمد مردی که حدود یک دهه از او یاد گرفتم و هنوز یاد میگرفتم اگر بود، من از شما می پرسم چند نفر از اساتید و مسؤلین جلسات متعدد شهر تهران این گونه اند.متاسفم برای جوان های امروز  که کسی نیست سامان بدهد به جلسات،دلسوزی نیست که اساتید را هرگونه شده از کنج خانه شان برای آموزش نسل جدید به جلسات بکشاند و... حالا می خواهم بگویم شاید مقصر آن خانم با مانتوی سبز روشن نیست که در دو سال ابتدای شاعری سه مجموعه چاپ می کند و دلخوش به دنبال کننده های مجازی اش
-
نظرتان درباره ی جشنواره های شعری که در حال حاضر در کشور برگزار می شود چیست؟ آیا فکر می کنید لزومی برای برگزاری بیشتر و منسجم تر جشنواره های شعر وجود دارد؟

جواب سوال اولتان: سال نود علیرغم این که تا آن روز برگزیده چند جشنواره شده بودم ، عضو دوره دهم دفتر شعر جوان بودم ، شعرهایم در مطبوعات چاپ شده بودند ، مجموعه چاپ شده داشتم و... شاید به دلیل همان بی سرو صدایی که فرمودید استادم حمیدرضا شکارسری با من تماس گرفت که شما برگزیده جشنواره فجر شده اید و ما می خواهیم ببینیم شما که هستید و چه می کتید تا الان کجا بودید و... و این برای من بسیار ارزشمند است که شعرهایم با قوت و قدرت خودشان و نه به واسطه روابط و سفارشات برگزیده شده بودند درست برعکس قریب به اتفاق جشنواره های ابن سال ها و باز همیشه حرف هایی که نمی توان گفت بیشترند از حرف هایی که می توان گفت، خوشبختانه برخی از جشنوار ها شعرهای برگزیده را در کتابی چاپ می کنند و قضاوت را کمی راحت تر.

جواب سوال دوم تان: جشنواره ها برای چه برگزار می شوند؟ برای تقسیم بودجه ای که از جایی رسیده است؟برای دادن عملکرد و بیلان؟ برای کشف استعدادهای جوان؟ آیا یک برنامه عملیاتی مشخص با اهداف معین برای جشنواره ها وجود دارد؟ در این چند دهه این همه جشنواره در کشور برگزار شده است عاقبت برگزیده شدگان چه بوده است ؟ به قول یکی از دوستان برگزیدگان المپیاد دانش آموزی عضو کانون نخبگان کشور می شوند، برگزیده ی مهمنرین جشنواره های ادبی این مملکت شدن به جز جایزه نقدی چه سودی به حال برگزیده دارد؟

-فکر می کنید دقیقن در لحظه ای که شعری در حال متولد شدن است چه حالی دارید ؟

من وقتی ناراحت و غمگینم خط خطی می کنم  و وقتی شادم و حال خوبی دارم شعر می نویسم.
-
شاعرانگی در زندگی روزانه ی‌ شما چه تاثیری داشته است ؟

شعر و زندگی من کاملا به هم آمیخته اند و به طور خلاصه تمام روابطم متاثرند از شعر
-
تعبیر خود را از کلمه های تولد، عشق، زندگی و مرگ برایمان بگویید.

چه سوال مشکلی ! شما دغدغه های ابدی ازلی بشر را در یک سوال مطرح کرده اید، مفاهیمی و مضامینی که سهم حداکثری در شعر تمام شاعران جهان داشته و خواهند داشت . و اگر تولد ، زندگی و مرگ زیر چتر عشق قرار بگیرند! چه شود!
-
چه چیزی شما را غمگین می کند؟

می دانم  که فردا که ازین دیر فنا درگذریم /با هفت هزار سالگان سر بسریم و می دانم که خیلی چیزها ارزش غصه خوردن و غمگین شدن را ندارند اما خوب آدمیزاد  است دیگر خیلی چیزها ، تبعیض ، زورگویی ،پیش داوری، ماندن آدم ها در آرزوی رسیدن به حق شان و البته دروغ که به قول منوچهر آتشی ، حرام است اما/ مانند قارچ از فراز دیوارهامان برمی خیزد/ آن گونه/ که جای گندم و گل سرخ را تنگ کرده است.
-
برای آخرین سوال هرچه دل تنگتان می خواهد بگویید.

ممنونم از شما که فرصت دادید کمی حرف بزنیم ، دوستان شاعرم را دعوت می کنم به مهربانی بیشتر و بیشتر با هم ، شما ، من و هر کسی که درحال خواندن این مطالب است چند شاعر از قرن نهم را به طور مثال می توانیم نام ببریم ، همه ما می گذریم و آنچه می ماند شعر است.

/ 0 نظر / 12 بازدید