بسم الله

سلام

امدن مهم است يا دليل امدن    بودن مهم است يا چگونه بودن     گفتن مهم است يا از چه گفتن

انسان اين موجود عجيب از ميان گزينه هاي متعدد انچه را كه بايدچگونه انتخاب مي كند  و اين تصميم  براساس كدام يك از داشته هاي او اتفاق خواهد افتاد و انسان براي داشتن قدرت تصميم گيري در مواجهه با گزينه هاي مختلف چگونه بايد خود را تجهيز كند ( نظر شما را نمي دانم اما اين موضوع بحث من بود و عزيز دلم محمد بهراميان و البته با اتفاق بر اين نكته واضح كه:انسان موجود مخيري است نتيجه انتخاب هاي خويشتن)

بگذريم    اين هم يك كار نسبتا تازه:

(( ما فقط خيس ...))

خيس شده بوديم

             چترمان را باز كرديم و

             صندلي كهنه كنار ديوار را...

گرم شده بوديم

             با سوختن خاطره اي كه از تو

             روي صندلي كهنه كنار ديوار

بند آمده بود

             چترمان را بسته بوديم و روي صندلي كهنه كنار ديوار

                                                               خاك مي ريختيم

/ 10 نظر / 15 بازدید
هاتف

آقا با عرض سلام وخسته نباشید با این شعر عالی کولاک کردی واقعا عالی بود موفق باشی

هاتف

هاتف

چرا آدم ها این چنین هستند، روزی عاشق می شوند، و روز بعد همه چیز رو فراموش می کنند. شاید حکم زندگی این چنین است: روزی عاشق و روزی دیگر پشیمان از عشق. زندگی چرا این چنین است؟؟؟

هاتف

باز هم میخوابم... مثل گذشته! با حسی جدید و قرین خستگی.... و خواب می بینم! خواب همیشگی. و باز هم با حسی جدید! و چقدر فرق دارد.... چقدر فرق دارد! هنگامی که در پی سلامی آشنا آغوشی باز است.... و آن گرما.... و لطافت ارواح....... و این زمانیست که لبخندی بر لبان خواب آلود٬ خسته و بازی مینشیند! و زمانیست که دستی بر گردنی شادی می آورد! و بودن تا صبح! هرچند در فراسوی اتلاف! باز لحظه ای کافیست..... و چقدر فرق دارد. با حراس (حس + هراس = حراس) مرگ.... اضطراب جنگ! «و چه سرمایی. چه سرمایی.» میدانی که در خواب همه چیز اغراق است؟ و همین زیباست...........

شاهين

خوب بود

ابراهيم نجف زاده

اين<کنار ديوار خاک مي ريختيم>من رو آتيش زد ...

پر حس بود

سلام عزيزم دوست دارم اندازه ۱گونی ارزن بهرامی

تو هرگز رسيدی به فرياد کس که امروز می خواهی فرياد رس